![]() |
![]() |
|
| بچه های بالا شهر |
|
سخته مگه نه ؟ اگه عکس من رفت
تو آلبوم نداشت تو دست من رد
ميکردن ، شهرت نبض من زد
واسه بيدار موندن خوندن از من
پس کور شن اصلا اونايي
که دور برم ميچرخيدن
حالا وقتي من ميبينن هي پز ميدن
رفيقاي من به خاطرم ميجنگيدن
همه رفتن ، اومدن تا فهميدم
منم کسي شدم ، ترسيدم ، ترجيحا
کنار گذاشتم ، نقاب گذاشتم ، هزار بار پشتم
شنيدم حرفايي که انگار با دشمن
دست دادم ، بد حالم از کارم
پشيمون من ذاتا بد شانسم
من مردم آدمام ذهنم شستن
اگه کسي رو نبينم مردم ...
نمي خوام اصلا کنارتون باشم
من خستم از همتون هم بيزارم
اين کتبا ، مينويسم شايد
ديگه ديدن شماها نباشه عادت
مادر من ، چرا داد سر من زد
گفت پول مي خوام آخرشم
جون کندم ، دادم ،آخر سر
فهميدم که پيشرو آخر خط
کسي رضا رو نمي خواد
پس خدايي نمياد
که از بالا ، سر ببره بالاتر
اگه حالا من قدم برميدارم
من بدم بدم چون بيمارم
حالم هيچوقت سر جاش نيست
ريخت ، پاش ذهنم اونقد که پيشرو باشه
خود زني کنه ولي بگو آخه تا کي
من رضا رو مي خوام از يه جايي يه الهام
به من ميشه که حرفام اقرار کنم
انگار شدم تسليم ابهام
اگه من دست خودم بود ديگه نمي خوندم
اخه اقده کنار من نميره اونور
نمي خوام اصلا کنارتون باشم
من خستم از همتون هم بيزارم
اين کتبا ، مينويسم شايد
ديگه ديدن شماها نباشه عادت
مي خوام حرفام يکي درک کنه
مگه ترد شده از ذهنتم
که من شعر بگم تو از دين من
سو استفاده کني تو از عيد من
همينه که تا شماها رو ميبينم غيب ميشم
من شعرام معنيش سنگينه
هر کي که شنيده نفهميده حرف من چيه
پس عکس من تو چرا
وقت تفريحه من ميگري
ميگي رضا شاخ ترجيحا
نگيري بهتره تا وقتي تشخيصم
ندادي تو هويت ، حرفاي من چين
بفهم که هفت روز هفته درگيرم
ولي شما به خاطر اسمم نزديکم
هستين ، تا وقتي که فعلا من اينم
از من بکشين بيرون چون زندگي دارم
بدون اگه حرفام درک کني خوشحالم
نمي خوام اصلا کنارتون باشم
من خستم از همتون هم بيزارم
اين کتبا ، مينويسم شايد
ديگه ديدن شماها نباشه عادت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/05/12ساعت 21:42 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
پيغام مدير :
باعرض سلام خدمت تمامی دوستان محترم من رضا 19ساله مدیر این وبلاگ می باشم . این وبلاگ میکوشد تا بازدیدکنندگان زیادی را به خود جلب کند . راستی نظر یادتون نره . . . ! با آرزوی سلامتی برای شما . . |